مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
زهـر اُفـتاده است بر جـانت تب و آتش شده است مهمانت میفـشاری زِ درد دنـدان را میکِشی زانـوان بیجان را شعلهها سرکش است میدانم جگـرت آتـش است میدانـم شده وقت غروب بین مسیر به زمین پا مکوب بین مسیر به سر خود عـبا کشیدهای و سر خود را کجا کشیدهای و پیش زهرا زمین مخور اینقدر تک و تنها زمین مخور اینقدر آه بـا چــشــم تــار اُفـتــادی وای پـنــجــاه بــار اُفــتـادی این چه زهری است بیصدا شدهای چـقـدر مثـل مجـتـبی شدهای به اباصـلـت نـالـه زن شـاید جای تو درب حجره بگشاید حیف دور و برت برادر نیست غیر آن چند تا کبوتر نیست به سر تو بـرادری که نـبود خوش بحال تو خواهری که نبود خواهری نیست بینفس بدود سمت تو روی خار و خس بدود خواهری نیست بین نامحرم گاه پیـش تو گاه پیـش حـرم سـر تـو دور از هـمه اُفـتـاد روی دامـان فـاطـمـه اُفـتـاد ای ابـاصلـت خـاطـر زهـرا زودتـــر بــبــنــد درهـــا را از زمین این حصیر را بردار صورتم را به خاکها بگـذار درد حرف تو را برید ای داد پـسرت نـالهات شنید ای داد سـرفـههـا آمد و امـانت برد آتـش زهـر استـخـوانت برد به زمین چنگ میزنی شاید لحظهای این نفس به لب آید بین حـجـره کـمـی تـقـلا کن راه مـسـدودِ سینه را وا کن لب تو خون شده است صبری کن پسرت آمده است صبری کن لب گـزیدی که ناله تا نزنی پیش این طفل دست و پا نزنی ریخت مژگانت از عزای حسین گریه کردی ولی برای حسین آه ما را عـزیز زهـرا کشت آه ریاّن حـسـین ما را کشت |